به علت فیلترینگ اوستارت بنده به همراه اعضای وب مبادرت به ایجاد وب جدید نمودیم
به علت فیلترینگ اوستارت بنده به همراه اعضای وب مبادرت به ایجاد وب جدید نمودیم
در اتاق می ایستم
از اینجا همه چیز تحت کنترل است
{و پرنده های سفید را می توانم ببینم
که چطور نوکشان خم شده از پشت کمد
و عطر چای است
و آدم برفی
که
پارسال آب شد
چشمهایش را دارم /
هنوز/
روی میز است
کتابی که نخوانده ام
و صدائی که نشنیده ام}
می بینید همه چیز تحت کنترل است.
آنقدر می چرخیم
تا شاید روزی
به چنگال تقدیر درآییم...
ما بردگان حبشی می دانیم
ناخدا وقتی
دلش به حال کوسه ها سوخت
میخی در سرمان فرو خواهد کرد
و با گره ای بر سر آن
به یکباره
به قعر دریا
فرو خواهد فرستاد...
من امشب به چشمان پاک راهبه ای تجاوز کردم
که عصای بلندی در دست داشت
و عینک سیاهی بر دل...
فریاد مرگ آور مورچگان
هییچکس نمیتواند
اینجا نه آن است که بتوانی خواست
باور کن .
بی صدا/
مورچه ای لنگان از بخش واقعیت گذشت
در سرد خانه گرم اسب های پیر
در قعر ناگهان تنگ
دیوانگان خوابیده
دیوانگان ایستاده
دیوانگان نشسته
و خنده ای از سر حدود و تقریب
که از گلو پائین تر نرفت/
دیوانه ای در بین خنده دیوانگان/
از سر حدود و تقریب/
در اتاقی با صندلی های سفید
و
پایه های شکسته
زنجیرها را هذیان می خندید/
از سر دیوانگی/
از دیوانگی سر/
از سر حدود وتقریب.
هی
چگونه. چرا. می شود.آیا.
ممکن.چطور.زنده.انار.
ماندن. فردا. میتوان؟
هی هی...
فصلی باز
در پی سرگیجه زمین...
در آستانه ایستادو
آرام می نگریست
دسته گل های عزا
بر گل دسته ی/
و دستان سرد خداوند
بر حرارت پستان های بر جسته
و عطش سرخ لبان عروس سیاه/
بر پشت شیشه
زیر جنبش آرام سقف.
آن دورها
ديگر آيا
شكوه آوازهاي ما
باقي خواهند ماند؟
من كه((ديگرهيچ)) را معنا نخواهم كرد
با عطش هاي دمادم
از سكون وحشت پروانه ها
ابر را پرواز خواهم كرد.
((مام آرش))
و خشتک هائی که می خندیدند وقتی
روی بند تاب می خوردند
خفه می شوند
که حتی تازیانه ها هم نمی توانند
به صدایش آورند
و تو لبریز می شوی/
می شوی/
و شدن/
از لبریز شدن/
آواز می دهد/
آواز سر می دهد/
سر می دهد.
تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی همت کن
و بگو ماهی ها
حوضشان بی آب است...
((هدیه نوروزی دانشجویان دانشکده ی هنر سمنان))
امسال هم مثل سال گذشته بچه های دانشکده هنر بین مردم شهر ماهی پخش کردند.
به امید اینکه روزی همه مردم مهربانی هاشان را صادقانه و پاک با هم تقسیم کنند
و به یاد بیاورند شادی را
که روزی در خانه شان زنده بوده...
بالهایش را گشود
و سرود آزادی سر داد پر امید
و پرید/
به شیشه همی خورد
و نا امید/
اینچنین مگس...
انسان در مرکزیت شعر من است/
شب و گیسو یار
قدح و جام شراب
{انسان}
یک فنجان چای داغ
سکس و سیگار/
و خدا ناگهان سرزده وارد شد...